جزیره سلاخی

نویسنده: امیر رضا مافی

جزیره سلاخی داستانی نو و با ایده‌ای خلاقانه در حوزه ادبیات داستانی ایرانی به زبان فارسی است. ژانر جنایی/وحشت در میان داستان‌های ایرانی بسیار بکر و دست نخورده است و نویسنده‌ی جزیره سلاخی به خوبی از عهده این کار بر آمده است به طوری که خواننده تنها با خواندن چند صفحه، داستان را بی‌وقفه تا آخر می‌خواند و کتاب را زمین نمی‌گذارد. این ویژگی اصلی داستان‌های این ژانر است که جزیره سلاخی در آن موفق بوده است. جذابیت خاتمه داستان طوری است که خواننده را تا ساعت‌ها پس از اتمام داستان با خود درگیر می‌کند. یکی دیگر از عوامل این درگیری ذهنی ساختار فیلم‌گونه داستان است که به نوعی دور باطل را به تصویر می‌کشد. داستان، فیلمی است که فیلمنامه‌اش را شخصیت اصلی داستان نوشته است. در این ساختار و شکل روایت حتی نوعی فاصله گذاری هم دیده می‌شود. بی پرده بودن و روایت عریان صحنه‌های قتل و سلاخی از زاویه دید قاتل که همزمان حس درونی خود را هم بیان می کند، داستان را جذاب کرده است. اگر همین یک نکته دلیل عدم اجازه انتشار آن در ایران باشد، انتشار آن به صورت کامل و دست‌نخورده کار مهمی است.

چگونه این کتاب را به دست آورم؟

نسخه پی‌دی‌اف این کتاب را می‌توانید از این‌جا به دست بیاورید.

نسخه ای‌پاب این کتاب را می‌توانید از حساب کاربری خود روی اپلیکیشن کتاب‌خوان نبشت دانلود کنید. به یاد داشته باشید که فایل ای‌پاب این کتاب پس از دانلود به صورت اتوماتیک در کتابخانه‌ی شما روی اپلیکیشن کتاب‌خوان نبشت قرار خواهد گرفت. این کتاب به «کتاب‌های الکترونیک» شما در آرشیو حساب کاربری‌ شما در کتاب‌خوان نبشت (و نیز وبسایت نبشت) نیز اضافه خواهد شد و در صورت نیاز، می‌توانید بدون محدودیت آن را در کتابخانه‌ی حساب کاربری‌اتان دانلود کنید. به منظور رعایت قوانین کپی‌رایت و حمایت از حقوق پدیدآورندگان کتاب‌های الکترونیک، همه کتاب‌های نبشت حفاظت شده‌اند و امکان مطالعه آن‌ها فقط از طریق کتابخوان نبشت ممکن است.

دیدگاه‌ها

تاکنون برای این کتاب دیدگاهی نوشته نشده.

اولین دیدگاه درباره‌ی‌ «جزیره سلاخی» را شما بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و معرفی

با تعجب نگاهم کرد و پرسید: «فقط تو ۷۲ ساعت نوشتیش؟» از آن لبخندهای مصنوعی کشیدم رو صورتم و سرم را به نشانه‌ی تایید تکان دادم... . اردیبهشت ماه ۹۱ رها -همسرم- برای شرکت در مراسم سالِ پدربزرگِ مرحومش به کویر رفت. او ۷۲ ساعت نبود و من در تمام این مدت "جزیره‌ی سلاخی" را نوشتم. هیجان عجیبی داشتم. احساس می‌کردم جانوری در حالِ زاده شدن از من است که تنش موجودیتم را و روحش وجودم را می‌بلعد. جانوری که اصلاً شبیه سایر برادران و خواهران بزرگ‌تر و پیش‌ترِ خودش نبود. وقتی تمام شد، احساس می‌کردم چند تُن آهن از پشتم برداشته شده است. دو سالی بود که تمام نوشته‌هایم به سفارش این و آن شکل می‌گرفت و جای فراخی برای خودم، تفکراتم و خواسته‌هایم وجود نداشت. رها می‌گفت: «لبریز شده بودی؟ لبریز از عصیان و فغان. یه دفعه همه رو به دنیا آوردی.» به دنیا آوردم و شد جزیره‌ی سلاخی. جانوری چَند چِشم و بد ادا با پوستی ضخیم و لایه‌های درونی عجیب. داستان بلندی که نه من، بلکه کمتر کسی می‌تواند خوب نگاهش کند. یکی می‌گفت: «امیررضا مافی دچار انحطاطِ اخلاقی شده است.» و یک نفر دیگر با دیگران پچ پچ می‌کرد که «یارو دیوانه شده است.» احساس کسانی را داشتم که فرزندان خارق‌العاده به دنیا می‌آورند. فرزندانی که شبیه سایرین نیستند و یک مُشت ابله به آنها انگِ بدشگونی و نحسی می‌آویزند. آن نگاه‌های سنگین و چندش‌آور روی مغزم، زیاد سنگینی می‌کرد. حتی خیلی‌ها از سر مهربانی گفتند: «اگه این کارو چاپ کنی، تمام آبروی جمع کرده‌ت رو به باد می‌دی، آینده‌تو می‌سوزونی...» و من که جانوری غریب، زاده بودم مدام این حرف‌ها را دوره می‌کردم؛ به حال این فرزند ناخلف غُصه می‌خوردم و به حال خودم که این مولود را دوستش داشتم. یکی از ناشرین گفت: «اگه این کتابو من چاپ کنم، هم تو از بین می‌ری و هم نشر ما....» و من مجبور شدم، جانور ۷۲ ساعته‌ام را که هیچکس باورش نمی‌کرد و همه آن را منحوس و بدیُمن می‌پنداشتند، بَردارم و مانندِ یک مادر درمانده، با گیسوانی رنگ شبق، چسبیده به پیشانی و چادر به دندان گرفته قید کاغذی شدنش را بزنم و آن را در آن سوی دنیا به نوگام عزیز بسپارم که احتمالاً برای گام‌های نو تاسیس شده است و ما نیز وصله‌های ناجور آنیم. ‌

جزیره‌ی سلاخی، تمام فریادهای تلمبار شده‌ی من در این سال‌های سکوت است، تمام فریادهایی که باید بر سر جامعه‌ی رو به زوالمان می‌کشیدم. بر سر آدم‌هایی که نمی‌فهمند در حال سقوطند و ما نیز، بی‌آنکه خودمان بدانیم... . تمام آدم‌هایی که جزیره‌های خودشان را فراموش کرده‌اند و مدام دنبالِ حکمرانی بر جزایر دیگرند و سیری ندارند. حیا نمی‌کنند و می‌میرند، بی‌آنکه بفهمند. و جزیره‌ی بزرگ‌تر را نیز سلاخی کردند، از بس که نمی‌فهمند.

جزیره‌ی سلاخی که جانور عجیب و غریب من است، نمادِ زندگی شوم امروزی ماست که هیچکس به روی خودش نمی‌آورد، نگاهش نمی‌کند و همه از سرنوشت محتومشان انگار بی‌خبرند. شما... اما لطفاً به این جانورِ من نگاه کنید.

امیر رضا مافی

خواننده‌ی گرامی،

این کتاب حاصل کار کتاب‌دوستانی مثل خود شماست. هدف نبشت گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی و مهیا ساختن دسترسی برابر به کتاب سانسورنشده برای همه فارسی‌زبان‌ها در تمام جهان است. به همین دلیل،‌ نسخه‌ی الکترونیک کتاب‌های فروشی نشر نبشت به خوانندگان ساکن ایران و افغانستان در مقابل پرداخت حداقل ۵۰٪ از قیمت پشت جلد به یک سازمان خیریه و ارسال فیش پرداخت به نبشت، در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد. بنابراین، اگر در خارج از ایران و افغانستان زندگی می‌کنید، لطفا فراموش نکنید که با خرید کتاب از نبشت، فقط کتاب نمی‌خرید، بلکه هم در انتشار کتاب‌ بیشتر سهم می‌گیرید و هم امکان کمک مستقیم خوانندگان به سازمان‌های خیریه‌ در ایران و افغانستان را فراهم می‌کنید.

لطفا با توصیه این کتاب و معرفی اپلیکشن کتاب‌خوان نبشت به دوستان‌تان در گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی سهم بگیرید.

اگر سوال، نظر و یا پیشنهادی دارید، لطفا با ما تماس بگیرید: [email protected]

 

دسته‌بندی عمومی

تاریخ انتشار

زبان اصلی متن

طراحی جلد

نشر نوگام

صفحه‌آرایی

نشر نوگام

قالب کتاب

فرمت دیجیتال

نویسنده

امیر رضا مافی

ناشر

نشر نوگام